...

 

به غير واژه ی غريبی چيزی توی ترانه هام نيست...

معجزه شو برای من! برای من که خسته ام
برای بغض کهنه ای، که بی صدا شکسته ام

عذاب رخوت ِ تنم، رسيده است به ناکجا
در انتظار مرهم ام، حقيقت ِ ستاره ها

چه عاشقانه مرده ام در انتهای بودنم
غزل غزل ترانه شد! از تو نفس ربودنم

به خواب ِ خوش نمی روم! مگر تو خواب ِ من شوی
به ياد ِ اولين نگاه ، شروع نبض تن شوی

تبلور دعا و نور ، حادثه ی رسيدنی
به اوج ناب ِ آسمان ، معنی ِ پرکشيدنی

تو را به نام آخرَت، تو را قسم به بی زمان
معجزه شو برای من، تو ای نهايت جهان!


این روزها  با تمام ِفانوس شدنم،گم شده ام.....